یادمان باشد ......

عشق یعنی در کمال بی کسی حس کنی با کسی هم نفسی
|
آرزوهایت | |
|
آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا
بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که
چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی | |
عاشقی یعنی چو شمعی سوختن محفلي با نور خود افروختن عاشقي يعني دو چشم انتظار
ديده را بر راه دلبر دوختن عاشقي يعني که جان وتوشه اي هديه از بهر نگار اندوختن عاشقي
يعني حديث دلکشي دل به دلداري شبي بفروختن

دوستان داستان زیر. من را خیلی تحت تاثیر قرار داد ...
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين
دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره
هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم
هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شدكه به اون
دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه
دوست پسرش كوره.بهش گفت من ديگه تو رونمي
خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد
و گفت :مراقب چشماي من باش
ناگهان ستاره اي چشمک زد!
آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنند

مرداب تنها بود و من تنها تر
مرداب آرام بود و من هم در آرامش به او نظاره میکردم
مرداب ساکت بود و مرا نیز سکوت فراگرفته بود
مرداب را دوست دارم
او بزرگ است
آرام است
ولی غمگین
و دل پر دردی دارد
حتی تکان هم نمی خورد
که اگر تکان بخورد
وآرامشش به هم بخورد
دیگر مرداب نیست!
با همه اینها
ناگهان از او بدم آمد
متنفر شدم
چون از بی تحرکی و بی تعصبی
او را لجن فرا گرفته...
مرداب تنها بود و من تنها تر
یادتان باشد
مرداب نمانید...
بنام تك نوازندهي گيتار
خدايا انكه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش
نذار!
دل من ميدونه عاشق نمي شه آخه لايق اين عشق پيدا نمي شه!
دل من اداي عشقو آ سون بلده اما عشق ا فسانه اي پيدانمي شه!
دل من به كي بگه؟اصلا خدا به تو مي گم.
مي دونم تو هم تو عشق كم مي ذاري.تو هم برام خط و نشون مي ذاري.
اخه خدا جونم عشق با ترس كه معنا نداره عشق بي ترسم كه پيدانمي شه!
اگه ديگه گذاشت و رفت چي كار كنم؟ اگه ديگه دوستم نداشت چي كار كنم؟
چرا ديگه مجنون پيدانميشه؟چرا فرهاد ديگه رسوانمي شه؟
پس همشون قصه بود قصه هم كه راست نمي شه! ديگه تكرارم نمي شه.
پس بيا عاشق نشيم عاشق كه نه مجنون نشيم.
شايد اين دل اروم بگيره سراغ عشق و عاشقي نگيره!
When I first saw you I was afraid to meet you.
When I first meet you I was afraid to kiss you.
When I first kiss you I was afraid to love you.
But now I love you and I afraid to lose you!!
When my love's away, is day better than night?
Or is night better than day?
How can I tell?
But I know this is right both of them worth nothing.
When my love's away
((بنام انكه اسمان را بگريانيد تا شقايق را بخنداند))
ارزش ها:
هيچگاه ارزش حقيقي ارامش را بدون شناخت رنج تحسين نمي توانيم كرد، همانطور كه شيريني را بدون تجربه ي تلخي يا خوبي را در غياب پليدي،يا حتي زندگي را به دور از معبر مرگ.
Values:
The real values of ease cannot be appreciated
Without having known pain, nor of sweetness
Without having tasted bitterness, nor og good
Without having seen evil, nor even life itself
Without having passed through death.
طريق:
براي درك حقيقت بهار راهي جز طي طريق در مسير زمستان نيست!
But to see the spring, really to see it, you must have lived through winter first!
سلام دوستان
یک خبر خیلی خیلی خیلی مهم
می دونید امروز چه روزی؟
۱ / ۴
تولد من
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟!
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:
ديوانگيست!!!
بار دگر کتاب دلم را مرور کن
از فصل فصل خاطره هایم عبور کن
در خواب های من ز چه تکرار می شود
یک شب خودت میان اتاقم ظهور کن
تنهای من ، تمام غزل های من توی
خود را در میان شعرم مرور کن
با تو همه چیز را مهیا دارم
هم خشکی و آسمان و دریا دارم
پس تا که تو را به سجده باشم
همه وقت
سجاده ای به اندازه دنیا دارم
........................
اگر این دنیا یک باغ باشد
تو تنها گل ِ این باغی
اگر این دنیا یک آسمان باشد
تو تک ستاره این آسمانی
آه ....
.......................................
بشنو همسفر من
از اين قصه تلخ راه دشوار
ای تو تك چراغ اين شب تار
اين كه گذشتن از كنار قصه ها نيست
اين كه يه تصوير از سقوط آدما نيست
ما بي تفاوت به تماشا ننشستيم
ما خود درديم اين نگاهی گذرا نيست
سفر چه تلخه در امتداد اندوه
حس كردن مرگ لحظهء ويرانی كوه
همپای هر بغض شكستن و چكيدن
از درد غربت بي صدا فرياد كشيدن
بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه درديم
با هم لحظه ها را گريه كرديم
ما در صداي بي صداي گريه سوختيم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم
از مخمل درد به تن عشق جامه دوختيم
تا عجز خود را با هم و بي هم شناختيم
تنهايي رفتيم به عجز خود رسيديم
با هم دوباره زهر تنهایی چشيديم
شايد در اين راه اگر با هم بمانيم
وقت رسيدن شعر خوشبختی بخوانيم
سهم من از بودن تو یه خاطره ست
همین و بس...
دانی که از زندگی چه می خواهم؟؟
من تو باشم.پای تا سر تو
سهم من از بودن تو یه خاطره ست
همین و بس...